پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

364

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ولى چون خبر آن را برايش نوشتند در پيش دوستان خود كه به مباركباد به نزدش آمده بودند ناخرسندى مىنمود و دست بر زانو زده مىگفت : تا كى رنج بر روى رنج ؟ ! مگر من بايد خدمت سربازى خود را به پايان نرسانم و از اين بزرگى رشك‌انگيز رها نشوم و به كشور خود باز نگردم كه پهلوى زن و خاندان خود آسوده زيست نمايم ؟ ! اى كاش من يك مرد گمنامى بودم ! ولى ديگران همه اينها را جز نمايش بى جا نمىدانستند و دوستان نزديك او پى برده بودند كه وى در سايه دشمنى و همچشمى كه با لوكولوس دارد بيش از همه خواهان شكوه و بزرگى است و بيش از همه از آن پيش‌آمد شادمان گرديده . چنان‌كه سپس كارهاى او اين معنى را نشان داد و پرده از راز درونش برداشت . زيرا نخستين كار او اين بود كه به هر كجا خبر فرستاده به سپاهيان فرمان داد كه نزد او بشتابند . همچنين همه پادشاهان و فرمانروايان را كه زيردست او شده بودند پيش خود خواند . كوتاه سخن آنكه او چون به زمين فرمانروايى خود رسيد همه چيز و همهء كار لوكولوس را تغيير داده از كيفر كسانى كاست و كسانى را از پاداشى كه منتظر بودند بىبهره گردانيد و اين كار را براى آن مىكرد تا هواداران لوكولوس بدانند زمان فرمانروايى او سپرى شده . لوكولوس را پيرامونيانش بر آن مىانگيختند كه از پومپيوس ديدارى كند و چنين پنداشته مىشد كه از اين ديدار تيرگيها از ميان برداشته خواهد شد . اين بود كه دو تن در گالانيا همديگر را ديدار نمودند و چون هر دوى ايشان سرداران شهرگشا و بزرگى بودند سركردگان هر دوى ايشان ريسمانهاى آراسته با شاخهاى غار پيشاپيش آنان مىكشيدند . لوكولوس از سرزمينى مىآمد كه پر از درختان سبز و همه جا سايه بود ولى پومپيوس از زمينهايى مىگذشت كه سرد و خشك بود . از اين جهت شاخه‌هاى كسان پومپيوس خشكيده و پژمرده گرديده بود . و لكتوران « 1 » لوكولوس اين دريافته مقدارى از شاخه‌هاى خود را به آنان دادند و ريسمانهاى آنان را با غار نو آراسته گردانيدند . ولى اين كار ايشان به فال بد گرفته شد و كسانى چنين گفتند كه پومپيوس سرفرازيهاى لوكولوس را از دست او خواهد گرفت . لوكولوس در رتبه كونسولگرى و همچنين در سال بر پومپيوس پيشى و پيشى داشت ولى فيروزيها و شهرگشاييها كه به تازگى بهره پومپيوس شده بود او را بزرگ‌تر از لوكولوس مىساخت .

--> ( 1 ) . Lictor لكتوران كسانى بودند كه تير به دوش گرفته در پيشاپيش قاضيان و فرمانروايان راه مىپيمودند .